۱۳۹۱ آذر ۷, سه‌شنبه

فتنه گري امام حسين به تعبير يزيديان ( 2 )


۲-  خروج بر خلیفه پیغمبر

امویان به وارد کردن اتهام «ایجاد تفرقه در امت اسلامی» اکتفا نکرده و فرزند پیامبر را به خروج از دین متهم ساختند. معاویه و یزید را نماد دین معرفی کرده و مخالفت با آنان را خروج از دین قلمداد نمودند. مردم ساده لوح را فریفتند و یزید را بر منبر رسول خدا نشاندند. در حالی که اساسا رسول خدا مبعوث شد تا مردم را از بردگی و بندگی قدرت طلبان و مستکبران برهاند و از قید و بند ها آزاد کند. یزید نه شایسته خلافت پیامبر بود و نه معاویه بر اساس قرارداد با امام مجتبی حق تعیین جانشین برای خود داشت.

اما دستگاه تبلیغاتی امویان چنان مردم را مسخ کرد که قیام فرزند پیغمبر بر علیه بدعت بزرگ «تبدیل خلافت به سلطنت» را خروج از دین خوانده و با همین اتهام در کربلا به شهادت رساندند. جنایتکاران کوفی در برابر اعتراض به قتل فرزند پیامبر آن حضرت را به خروج از دین و جرم بغی بر علیه امام مسلمین متهم کرده و خود را مجری فرامین خلیفه معرفی می کردند. با آن که پیامبر برای امام جامعه خصوصیاتی را لازم شمرده و رعایت حدود الهی و حقوق مردم را از وظایف حاکم می دانست که اگر از آن تخطی کرد مردم حق دارند به او اعتراض کنند، به گونه ای که این فرهنگ در زمان خلفای بعد از پیامبر هم وجود داشت.

هم خلفا از مردم می خواستند که اگر از آنان تخلفی مشاهده کردند، تذکر دهند و هم مردم به صورت علنی به خلفا اعتراض می کردند و کسی این رویّه را بر خلاف آموزه های دین نمی دانست. اما امویان با تغییر فرهنگ اسلامی هر گونه مخالفت و اعتراضی را مخالفت با خلیفه پیامبر شمرده و به آزار و اذیت و قتل مخالفان می پرداختند. خلیفه را مقام«لایسئل عمّا یفعل» معرفی می کردند تا کسی جرأت اعتراض نداشته باشد. مردم نادان نیز با این فرهنگ انس گرفته و سرکوب کردن قیام حسین بن علی را بر خود فرض دانسته و از خداوند برای جنایات خود انتظار اجر و پاداش داشتند.

امام سجاد (ع) لشکر کوفه را چنین توصیف کرد:

«کل یتقرّب الی الله عزّ و جلّ بدمه ؛ هر کدام شان با ریختن خون حسین به خدا تقرب می جستند!» (شیخ صدوق، امالی، ص۵۴۷)

عمرو بن حجاج زبیدی، فرمانده جناح راست سپاه عمر سعد و مأمور شریعه فرات به نیروهای تحت امر خود می گفت :
«یا اهل الکوفه، الزموا طاعتکم و جماعتکم و لاترتابوا فی قتل من مرق من الدین و خالف امام المسلمین ؛ ای مردم کوفه، پیروی و جماعت خود را حفظ کنید و در کشتن کسی که از دین خارج شده و با پیشوای مسلمین مخالفت کرده، تردید به خود راه ندهید.» (تاریخ طبری، ج۴، ص ۳۳۱)

ابن زیاد هم پس از ارتکاب جنایت کربلا عذر خود را «خروج امام بر علیه امام جامعه و ایجاد تفرقه در میان مردم» اعلام کرد که به دستور خلیفه عمل کرده و اگر گناهی باشد بر عهده یزید است ، نه او. (الاخبار الطوال، ص ۲۸۴)

۳-  شکستن حرمت اسلام و عرب

اتهام دیگری که بر امام وارد کردند، شکستن حرمت اسلام، قریش و عرب بود که در نتیجه مخالفت با بنی امیه حاصل می شود. این اتهام اگر با اعتقاد گوینده آن بر امام وارد شده باشد ، نشانه میزان درک و شعور اوست و اگر بدون اعتقاد بر زبان رانده شده باشد، صرفا برای فریب دادن افکار عمومی است.

عبدالله بن مطیع قیام امام را موجب هتک حرمت اسلام، قریش و عرب شمرده و می گفت:

«اذکّرک الله یابن رسول الله و حرمه الاسلام ان تنهتک، انشدک الله فی حرمه قریش، انشدک فی حرمه العرب، فوالله لئن طلبت ما فی ایدی بنی امیّه لیقتلنّک …؛ ای فرزند رسول خدا! خدا را یاد می آورم از این که حرمت اسلام بشکند، تو را به خدا در باره حرمت فریش سوگند می دهم، در باره حرمت عرب تو را به خدا قسم می دهم. به خدا سوگند اگر آن چه را در اختیار بنی امیه است، بطلبی تو را می کشند.» (موسوعه کلمات الامام الحسین، ص ۳۴۱)

دقت در سیاست خطرناکی که دستگاه خلافت اموی دنبال می کرد، نشان می دهد که امام کاملا حق داشت تا به رغم آگاهی از مصائبی که بر اهل بیتش خواهد رفت، به منظور خنثی کردن این توطئه خطرناک امویان آنان را به کربلا آورد تا در دارالاماره کوفه و در مصاف با عبیدالله ابن زیاد بایستند و نقشه او را برای فریب افکار عمومی بر آب کنند.

شخصیت های سیاسی دیگر از عمق فاجعه و نقشه خطرناک امویان بی خبر بودند، به همین جهت امام را از همراه بردن زنان و کودکان بر حذر می داشتند. اما امام چون از طرح ناجوانمردانه آنان مطلع بود، با بردن اهل بیت خود این طرح را ناکام گذاشت، هر چند بهای سنگینی برای آن پرداخت. هنگامی که ابن زیاد با حقّه بازی و گفتن «الحمدلله الذی قتلکم و فضحکم و اکذب احدوثتکم ؛ خدا را سپاس که شما را کشت و رسوا کرد و دروغ هایتان را آشکار ساخت.» در صدد فریب افکار عمومی بر آمد و خود را حق به جانب و امام و یارانش را بر باطل جلوه داد، با پاسخ قاطع زینب کبرا (س) روبرو شد


هنگامی هم که یزید نام امام سجاد را پرسید و پاسخ شنید : علی بن الحسین، جنایت خود را به خدا نسبت داد و گفت : «الیس قد قتل الله علی بن الحسین ؛ مگر خدا علی بن حسین را در کربلا نکشت؟» به او پاسخ دادند: او برادر ایشان بود که تو او را به قتل رساندی. ایستادگی اهل بیت رسول خدا در برابر توطئه خطرناک امویان در «تحریف قیام» سید الشهدا و «تحمیل مظلومیتی فراتر از قتل و غارت و جنایت»، موجب شد که آثار پشیمانی در گفتار و کردار یزید نمایان شد. به گونه ای که خود را مبرّا دانسته و جنایت کربلا را به گردن عبیدالله بن زیاد افکند.

امام برای دفع تهمت های ناروای امویان نسبت به حرکت و قیام خویش بهای سنگینی پرداخت. مصائبی که اهل بیت امام تحمّل کردند، برای پیراستن قیام حسینی از نسبت های ناروای دستگاه تبلیغاتی اموی بود. این حقیقت تلخ نشان می دهد که ایستادگی در برابر «سیاست فریب و نیرنگ» به مراتب دشوارتر و پر هزینه تر از ایستادگی در برابر«سیاست شفاف و آشکار» قدرتمندان است.


فتنه گري امام حسين به تعبير يزيديان ( 1 )


آری؛ حسین بن علی هم [به تعبیر یزیدیان] فتنه گر بود؛

 آنگاه که در برابر عهدشکنی معاویه ایستاد که می خواست یزید را بر مسلمانان خلیفه کند. آری؛ حق با [به قول امام حسین] ولی امر مسلمین جهان، معاویة بن ابی سفیان بود که به حسین می گفت در برابر حکومت می ایستی و فتنه گری می کنی. و عجب از نواده رسول خدا بود که [باز به تفسیر امویان] رو در روی خلیفه پیامبر ایستاد و گفت فتنه ای بزرگتر از این نیست که تو بر جایگاه ولایت امر نشسته باشی (این عین کلام حضرت است: ما اعلم فتنة اعظم من ولایتک امر هذه الامّه). آری؛ حسین بود که بر ولی زمان شورید و امویان به حق! به مردم گفتند او را به خاطر همین خروج از نظام و خروج بر حاکم بکشند

معروف ترین وصف امام حسین (ع) «مظلومیت» است. اما مظلومیت دو جنبه دارد : یکی مظلومیتی که با کشتن و جنایات بی شمار بر شخص امام و اصحاب و اهل بیتش وارد شد، و دیگری مظلومیتی که شخصیت، راه و قیام امام بدان گرفتار شد.

مظلومیتی که از یک نظر مصیبت شهادت آن حضرت و یارانش در برابر آن ناچیز است. از آن رو، که جنایات وارده بر شخص امام و یارانش، ظلم به آن بزرگوار و خاندان رسول خدا و نهایتش بر مردم عصر و زمانه او بود، اما خیانت و جنایتی که با سیاست فریب و نیرنگ به شخصیت، راه و قیام امام شد، خیانت به بشریت بود.

چون این خیانت و جنایت «هدایت بشریت» را نشانه گرفته و با تحریف قیام امام و وارد کردن اتهامات بی شمار به حضرت، در صدد جلوگیری از «الگو شدن قیام امام» برای مظلومان تاریخ بود. جنایت و خیانتی که امام برای خنثی کردن آن ناچار بود زنان و کودکان را با کاروان همراه کند، اقدامی که هر که شنید، حضرت را از آن منع کرد و از بی رحمی لشکر کوفه به زنان و کودکان و هتک حرمت اهل بیت رسول خدا اظهار نگرانی کرد. ابن عباس و محمد حنفیه از جمله کسانی بودند که امام را از همراه بردن زنان و کودکان برحذر داشتند (موسوعه کلمات الامام الحسین(ع) ، صص ۳۲۰، ۳۲۹)

اما امام با اطلاع و آگاهی از این واقعیت و جنایات و هتک حرمتی که بر زنان و کودکان خواهد رفت، و با اطلاع از سیاست فریبی که امویان در تحریف قیام امام و تحمیل مظلومیت بر شخصیت و قیام امام دارند، این مصیبت بزرگ را به جان خرید تا همین زنان و کودکان در برابر این توطئه بایستند و امویان را رسوا کنند و هدف واقعی قیام امام به گوش همگان برسد، و تا قیام قیامت الگویی برای بشریت باشد.

امویان به قتل و جنایت در سرزمین کربلا اکتفا نکردند، بلکه با دستگاه تبلیغاتی خود انواع و اقسام تهمت ها را بر امام وارد کردند تا جنایات خویش را موجّه جلوه دهند و خود را نزد افکار عمومی معذور بدارند. امام با آگاهی از این خباثت امویان، با آوردن زنان و کودکان به کربلا پیام کربلا را به گوش جهانیان رساند تا کسی فریب دستگاه تبلیغاتی امویان را نخورد.

امام هر چند در برابر ستمی که بر شخص خود و اصحاب و اهل بیتش وارد شد، تن به شهادت داد، اما با تدبیری که اندیشید توانست ستمی را که بر قیام و راه و رسمش شده، دفع نماید و در اندک زمانی طومار آل ابی سفیان را در هم پیچد و امویان را در تاریخ رسوای عام و خاص کند. هم عبرتی برای قدرتمندان و جنایت کاران شود و هم الگویی برای ستم دیدگان گردد. امام از زمانی که مخالفت خود را با جانشینی یزید در زمان معاویه آشکار کرد، آماج تیغ تهمت های ناروای امویان و عثمانیان قرار گرفت که در این مجال به برخی از آن ها اشاره می شود:

۱٫ تفرقه در امّت پیامبر

وقتی که معاویه تصمیم گرفت یزید را به جانشینی خود معرفی کند، چون می دانست امام حسین از جمله کسانی است که با این تصمیم مخالفت خواهند کرد، نامه ای به امام نوشت و آن حضرت را از ایجاد اختلاف در امت پیامبر و فتنه و آشوب و بلوا بر حذر داشت و به ترس از خدا دعوت نمود ! و امام به او پاسخ داد :

«ما اعلم فتنه اعظم من ولایتک امر هذه الامّه؛ من فتنه ای بزرگتر از حکومت تو بر این امت سراغ ندارم.»(همان، ص ۲۸۴)

امویان پس از معاویه نیز همین خط مشی را دنبال کرده و از همین راه به مقابله با امام برخاستند. هنگامی که امام تصمیم خود را به بیعت نکردن با یزید برملا کرد، آن حضرت را به «ایجاد تفرقه و تشتّت در امت رسول خدا» متهم کردند تا بدین وسیله مانع پیوستن مردم به کاروان حضرت شوند. «وحدت جامعه» را ارزش مطلق و «تفرقه و تشتت» را ضد ارزش معرفی کردند تا با تحمیق مردم آنان را از بیم تفرقه و تشتت در برابر بزرگترین خیانت تاریخ اسلام یعنی «تبدیل خلافت نبوی» به «سلطنت اموی» به سکوت وادار کرده و از همراهی با فرزند رسول خدا باز دارند.

عمرو بن سعید فرماندار مکه به هنگام خروج حضرت از مکه، گروهی را به سرکردگی یحیی بن سعید برای جلوگیری از خروج امام از شهر اعزام کرد. پس از اندکی درگیری با گستاخی به امام گفتند :

«یا حسین! الا تتقی الله تخرج من الجماعه و تفرّق بین هذه الامّه ؛ ای حسین! آیا از خدا نمی ترسی که از جماعت مسلمین خارج شده و بین امت جدایی می افکنی؟ » (موسوعه کلمات الامام الحسین (ع) ، ص ۳۳۰)

چه مظلومیتی بالاتر از این که فرزند رسول خدا را به ایجاد تفرقه و تشتت در میان امت پیامبر متهم کنند! از این رو ، امام در پاسخ نامه وی هم که به امام امان داده بود، فرمود:

«فانه لم یشاقق الله و رسوله من دعا الی الله عز وجل و عمل صالحا ؛ با خدا و رسول او ناسازگار نیست کسی که به خدا فرا بخواند و عمل نیکو انجام دهد.» (همان ، ص۳۳۱)


 


۱۳۹۱ مهر ۲۹, شنبه

هوا سرد است

هوا سرد است!

به روى بینى ‏ام از سقف منزل مى‏ چکد باران،

زمین یخ، دست یخ، پا یخ، کمر یخ، سینه یخ، دل یخ

غلط کردم اگر هنگام گرما «اوخ و اَخ»کردم

خدایا!

پاک، یخ کردم!

*

چراغى دارم اى یاران

که هر سالى در این ایام بارانى

زمن چیزى عجایب‏ناک و هشت ال هفت! مى‏ خواهد

چراغم، «نفت»می ‏خواهد!

چراغى مانده از اجداد من باقى

- الا یا ایها الساقى! -

دمش سرد است و آهش گرم

اما حیف، خاموش است!

*

الا اى مرد نفتى، مرد روغن مال چرکین جامه، در بگشا!

منم، من! مرد سرما خورده بى ‏حال

منم، من! مرد هالوى کوپن‏ دار مشنگ بیخودى خوشحال!

نباشد بشکه‏ ات خالى، زبانم لال!

*

هوا سرد است و جانسوز است

یکى مى‏ گفت:

«روز اول هر سال

نوروز است

- و گرما مى‏ رسد از راه…»

صد و سى روز و اندى مانده تا نوروز

صد و سى روز طاقت سوز

به فکر نفت باید بود – از امروز!

*

على از من کتاب و کیف مى ‏خواهد

حسن کفش و ثریا دامن و مهرى جهاز و اصغرى قاقا!

زنم از من لباس پشمى و زربفت مى‏ خواهد

در این احوال وانفسا

چراغم نفت مى‏ خواهد!

*

ستایش باد خیاطان ایران را

که ارزانى به ما بیچارگان کردند

تنبان را

مربا، لوله قورى، صنوبر، طبل تو خالى

الک، دفتر، سماور، اشک!

یعنى کشک!

خداوندا!

دلم، غمگین و لرزان است و پر درد است

وزیر نفت و بنزینا!

هوا سرد است!


۱۳۹۱ مرداد ۹, دوشنبه

كلامي از شيخ بهايي

آدمي اگر پيامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نيست ، زيرا :
اكر بسيار كار كند، ميگوينداحمق است !
اگر كم كار كند ، ميگويند تنبل است !
اگر بخشش كند ، ميگويند افراط ميكند !
اگر جمع گرا باشد ، ميگويند بخيل است !
اگر ساكت و خاموش باشد ، ميگويند لال است !!
اگر زبان آوري كند ، ميگويند وراج و پرگو است ..!
اگر روزه بر آرد و شب ها نماز بخواند ، ميگويند ريا كار است !!
و اگر نكند ميگويند كافر است و بي دين ....!!
لذا نبايد بر حمد و ثناي مردم اعتنا كرد
و جز از خداوند نبايد از كسي ترسيد.
پس آنچه باشيد كه دوست داريد .
شاد باشيد :
مهم نيست كه اين شادي چگونه قضاوت شود .

۱۳۹۱ تیر ۲۱, چهارشنبه

مقايسه مديريت در غرب و ايران

مدیریت کشورهای غربی و ایران
غرب: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش  سنجیده میشود.
ایران: موفقیت مدیر سنجیده نمیشود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است.
غرب: مدیران بعضی وقتها استعفا میدهند.
ایران: عشق به خدمت مانع از استعفا میشود.
غرب: افراد از مشاغل پایین شروع میکنند و به تدریج ممکن است مدیر شوند.
ایران: افراد مدیر مادرزادی هستند و اولین شغلشان در بیست سالگی مدیریت است.
غرب: برای یک پست مدیریت، دنبال مدیر میگردند.
ایران: برای یک فرد، دنبال پست مدیریت میگردند و در صورت لزوم این پست ساخته میشود.
غرب: یک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدیر شود.
ایران: یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالیکه مدیرش سه بار عوض شده.
غرب: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مدیریت میکنند.
ایران: اگر بخواهند از کسی هیچ استفاده ای نکنند، او را مشاور مدیریت میکنند.
غرب: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی میکند و حتی ممکن است محاکمه شود.
ایران: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدیر میشود و پست مدیریت جدید میگیرد.
غرب: مدیران بصورت مستقل استخدام و برکنار میشوند، ولی بصورت گروهی و هماهنگ کار میکنند.
ایران: مدیران بصورت مستقل و غیرهماهنگ کار میکنند، ولی بصورت گروهی   استخدام و برکنار میشوند.
غرب: برای استخدام مدیر، در روزنامه آگهی میدهند و با برخی مصاحبه میکنند.
ایران: برای استخدام مدیر، به فرد مورد نظر تلفن میکنند.
غرب: زمان پایان کار یک مدیر و شروع کار مدیر بعدی از قبل مشخص است.
ایران: مدیران در همان روز حکم مدیریت یا برکناریشان را میگیرند.
غرب: همه میدانند درآمد قانونی یک مدیر زیاد است.
ایران: مدیران انسانهای ساده زیستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد.
 غرب: شما مدیرتان را با اسم کوچک صدا میزنید..
ایران: شما مدیرتان را صدا نمیزنید، چون اصلاً به شما وقت ملاقات نمیدهد.
غرب: برای مدیریت، سابقه کار مفید و لیاقت لازم است.
ایران: برای مدیریت، مورد اعتماد بودن کفایت میکند.

۱۳۹۱ تیر ۱۴, چهارشنبه

تابلوي بستابه نيمه برهنه و نامه حضرت داوود

به روایت تورات، «بتسابه» همسر «اوریاه» افسر سپاه داوود بود. داوود دومین پادشاه اسرائیل روزی مشغول قدم زدن بر بام کاخ خود بتسابه را در حال حمام کردن دید و مجذوب زیبایی او شد. در زمانی که سپاه اسرائیل همراه با اوریاه درگیر جنگ بود، داوود از این فرصت استفاده کرد و با بتسابه همبستر شد. چندی بعد بتسابه به داوود پیام داد که باردار است و داوود به فکر چاره افتاد تا آبروی خود را حفظ کند.
داوود در ابتدا تصمیم گرفت اوریاه را از جنگ بازگرداند تا او پس از همبستر شدن با همسرش گمان کند کودک از خودش است. اما اورياه اصرار داشت تا در میدان نبرد مانده و به جنگ بپردازد. سرانجام پس از آنکه تلاش‌های داوود برای همبستر کردن بتسابه و شوهرش به جایی نرسید، داوود به فرمانده سپاه دستور داد تا اوریاه را به خط مقدم جنگ فرستاده و او را در میان سربازان دشمن‌‌ رها کند.
 نکته جالب داستان اینجاست که فرمان مرگ حتمی اوریاه توسط خود او به دست فرمانده سپاه رسید.پس از مرگ اوریاه، داوود بتسابه تازه بیوه شده را به همسری خود درآورد.
«بتسابه و نامه داوود» نقاشی رنگ روغن به سال ۱۶۵۴ میلادی اثر «ویلم دروست» نقاش هلندی سده هفدهم میلادیست.

منبع : وبلاگ ساوالان اوغلي

۱۳۹۱ تیر ۱۲, دوشنبه

تفاوت ترکی و آذری و چند جمله دیگر


تفاوت ترکی و آذری و چند جمله دیگر


از چند هزار سال پیش زبان ساکنین  آذربایجان ترکی بوده و اکنون هم از هر کهن سال و جوان و...آذربایجانی سوال کنی می گوید زبان مادری مان ترکی می باشد.وقتی با یک فارس هم به زبان مادری صحبت می کنی با لهجه می گوید "من ترکی بیلمیرم" و مصراع شهریار شیرین سخن"تورکو دئدیم اوخوسونلار اوزلری"و ....همه اینها ترک بودن ساکنین آذربایجان را تایید و تصدیق می نماید.


 آذری واژه ای است ساختگی که وجود خارجی ندارد و در بعضی منابع عربی به معنی تبار و زبان و یا خلاصه شده کلمه اذربایجان از طرف کاتبان عصر سوم تا هفتم هجری مورد استفاده قرار می گرفته و در عصر حاضر هم توسط کسروی مجددا روانه بازار گردیده است.


زبان ترکی هم اکنون غیر از ایران در چند کشور"در بین بیش از ۲۰۰میلیون نفر"رایج است ولی زبان آذری چون وجود خارجی ندارد در نتیجه متکلم و استفاده کننده ای هم ندارد.شما نمی توانید نمونه ای از زبان نوشتاری و یا گفتاری آذری را دریابید.
مروجین اصطلاح زبان آذری در صد سال اخیر بدلیل اینکه با ترک ها خصومت و کینه دیرینه دارند می خواهند به هر قیمتی هم که شده لفظ ترک و ترکی را ریشه کن کنند ولی حیف از این همه تلاش که آرزویشان را به گور خواهند برد.
ترکان همیشه همدلی را به همزبانی ترجیح داده اند و عقیده دارند می توان در عین تکثر زبانی و قومی ایرانی یکدل و سرفراز و آباد بوجود آورد. متاسفانه برخی عقیده ای غیر از این دارند و بر این عقیده اند که تنها"زبان فارسی، روح ملت و جانمایه وحدت آفرین ایرانیان در سراسر عالم است


"کتاب فارسی ششم ابتدایی ۹۱" این تفکر غلط که ایرانیت را در فارس بودن خلاصه می نماید کی از اذعان کسانی که خود را در حصار تفکرات نژاد پرستی محصور ساخته اند زدوده خواهد شد؟؟؟ الله اعلم

منبع : وبسايت نيارق پژوهي www.niyaragh.blogfa.com

۱۳۹۱ تیر ۱۱, یکشنبه

قضاوت عجولانه


هيچ وقت درباره هيچ  كس حتي نزديكترين دوستان و خويشاوندان خود زود قضاوت نكنيد

پيش از آنكه درباره زندگي ،
گذشته و شخصيت من قضاوت كني ......

خودت را جاي من بگذار ،
از مسيري كه من گذشته ام عبور كن ،
با غصه ها ، ترديدها، ترسها ، دردها و
خنده هايم زندگي كن .....



يادت باشد
هركسي سر گذشتي دارد..
هرگاه به جاي من زندگي
كردي آنگاه ميتواني
درباره من قضاوت كني

 پس بنابرين

تا اطلاع ثانوي فضولي موقوف




۱۳۹۱ تیر ۱۰, شنبه

مارها و قورباغه ها


مارها قرباغه ها را میخوردند و قورباغه ها غمگین بودند
قورباغه ها به لک لک ها شکایت کردند
لک لک ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لک لک ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند
عده ای از آنها با لک لک ها کنار آمدند و عدهای دیگر خواهان بازگشت مارها شدند
مارها باز گشتند و همپای لک لک ها شروع به خوردن قورباغه ها کردند
حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند که برای خورده شدن به دنیا می آیند
تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است

اینکه نمیدانند توسط دوستانشان خورده میشوند یا دشمنانشان

۱۳۹۱ تیر ۳, شنبه

ميخ را درست بكوبيد


ميخي افتاد،
بخاطرميخي نعلي افتاد،
بخاطرنعلي اسب افتاد،
بخاطراسبي سواري افتاد،
بخاطرسواري جنگي شكست خورد،
بخاطرشكستي مملكتي نابودشد،
وهمه ي اينهابخاطركسي بودكه ميخ راخوب نكوبيده بود.
.
.
.
اين واقعيت جامعه است

۱۳۹۱ تیر ۱, پنجشنبه

تفاوت انسان و الاغ از نظر اقتصادي


كرايه هر الاغ  در امامزاده داوود ساعتي بيست هزار تومان است .
و حق التدريس يك استاد يار دانشگاه ساعتي ده هزار تومان بيش نيست .
و يارانه هر ايراني در يك ماه برابر كرايه دو ساعت يك الاغ !
حال پيدا كنيد الاغ واقعي را  !؟


۱۳۹۱ خرداد ۱۷, چهارشنبه

اندر فوايد گاو بودن



معلمی از دانش آموزانش خواست "فواید گاو بودن" را بنویسند و نوشته ای که در زیر می خوانید تمام و کمال انشای یکی از دانش آموزان است
با سلام خدمت معلم عزیزم و عرض تشکر از زحمات بی دریغ اولیاء و مربیان مدرسه که در تربیت ما بسیار زحمت میکشند و اگر آنها نبودند معلوم نبود ما الان کجا بودیم
اکنون قلم به دست میگیرم و انشای خود را آغاز می کنم.البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگریم در می یابیم که گاو بودن فواید زیادی دارد.
من مقداری در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که مهمترین فایده ی گاو بودن این است که آدم دیگر آدم نیست. بلکه گاو است. هرچند که نتیجه گیری باید در آخر انشاء باشد.بیایید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم. ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد.مثلا در مورد همین ازدواج که این همه الان دارند راجع به آن برنامه هزار راه رفته و نرفته و برگشته درست می کنند.هیچ گاو مادری نگران ترشیده شدن گوساله اش نیست.همچنین ناراحت نیست اگر فردا پسرش زن بگیرد، عروسش پسرش را از چنگش در می آورد.وقتی گاوی که پدر خانواده است میخواهد دخترش را شوهر دهد، نگران جهیزیه اش نیست.نگران نیست که بین فامیل و همسایه آبرو دارند. مجبور نیست به خاطر این که پول جهاز دخترش را تهیه نماید برای صاحبش زمین اضافه شخم بزند، یا بدتر از آن پاچه خواری کند.
گوساله های ماده مجبور نیستند که با هزار دوز و کلک دل گوساله های نر را به دست بیاورند تا به خواستگاریشان بیایند، چون آنها آنقدر گاو هستند که به خواستگاری آنها بروند، از طرفی هیچ گوساله ماده ای نمی گوید که فعلا قصد ازدواج ندارد و میخواهد ادامه تحصیل دهد. تازه وقتی هم که عروسی می کنند اینهمه بیا برو، بعله برون، خواستگاری، مهریه، نامزدی، زیر لفظی، حنا بندان، عروسی، پاتختی، روتختی، زیر تختی، ماه عسل، و زبونم لال طلاق و طلاق کشی و... ندارند.
 گاوها حیوانات نجیب و سر به زیری هستند.آنها چشمهای سیاه و درشت و خوشگلی دارند.شاعر در این باره میگوید :
سیه چشمون چرا تو نگات دیگه اون همه صفا نیست
سیه چشمون بگو نکنه دیگه دلت پیش ما نیست

هیچ گاوی نگران کرایه خانه اش نیست . نگران نیست نکند از کار اخراجش کنند
گاوها آنقدر عاقلند که میدانند بهترین سالهای عمرشان را نباید پشت کنکور بگذرانند
گاوها به خاطر چشم و هم چشمی دماغشان را عمل نمیکنند
شما تا حالا دیده اید گاوی دماغش را چسب بزند ؟
شما تا حالا دیده اید گاوی خط چشم بکشد ؟
گاوها حیوانات مفیدی هستند و انگل جامعه نیستند ، شما تاکنون یک گاو معتاد دیده اید ؟
گاوی دیده اید که سر کوچه وایستد ومزاحم ناموس مردم شود ؟
آخر گاوها خودشان خواهر و مادر دارند . ما از شیر ، گوشت ، پوست ، حتی روده و معده گاو استفاده میکنیم
آقای ...معلم خوب ما گفته که از بعضی جاهای گاو در تهیه همین لوازم آرایشی خانمها که البته زشت است استفاده میشود .
ما حتی از دستشویی بزرگ گاو ( پشگل ) هم استفاده میکنیم
تا حالا شما گاو بیکار دیده اید ؟
آیا دیده اید گاویزیرآب گاو دیگری را بزند ؟
آیا دیده اید گاوی غیبت گاو دیگری را بکند ؟
آیا تا به حال دیده اید گاوی زنش را بزند ؟
یا گاو ماده ای شوهر خواهرش را به رخ شوهرش بکشد ؟
و مثلا بگوید از اقای فلانی یاد بگیر . آخر تو هم گاوی ؟!
هیچ گاوی آنقدر گاو نیست که دل گاو دیگری را بشکند . البته شاعر باز هم در این مورد شعری فرموده است :

گمون کردی تو دستات یه اسیرم
دیگه قلبم را از تو پس میگیرم

دیده اید گاو پدری دخترش را کتک بزند ؟
گاوها در جامعه شان فقر ندارند . گاوها اختلاف طبقاتی ندارند . آنها شرمنده زن و بچه شان نمیشوند . رویشان را با سیلی سرخ نگه نمیدارند
هیچ گاوی غصه گاو دیگر را نمیخورد . هیچ گاوی رشوه نمیگیرد . هیچ گاوی اختلاس نمیکند . هیچ گاوی آبروی دیگر را نمیریزد . هیچ گاوی خیانت نمیکند . هیچ گاوی دروغ نمیگوید

هیچ گاوی آنقدر علف نمیخورد تا از فرط پرخوری تا صبح خوابش نبرد در حالیکه گاو طویله بغلی شیر نداشته باشد تا به بچه اش بدهد .
هیچ گاوی گاو دیگری را نمیکشد
هیچ گاوی .....
......
به نظر من مهمترین فایده گاو بودن این است که دیگر آدم نیستند

لباسمان از گاو . غذایمان از گاو . شیر و پنیر و کره و خامه ...... همه از گاو
ولی با همه منافع یاد شده هیچ گاوی نگفت : من .... بلکه گفت ماااااااااااااااااااا


۱۳۹۱ خرداد ۱۳, شنبه

آگهي استخدام


به تعدادی جادوگر ماهر و رمال باتجربه با تخصص های زیر جهت کار در چند وزارتخانه معتبر با حقوق و مزایای عالی
نیازمندیم:

- جادوگر ماهر با تجربه جهت پایین آوردن نرخ تورم از سی چهل درصد به نیم درصد با خواندن چند تا اجی مجی لاترجی

- رمال متخصص درامور صنایع نفت و پتروشیمی جهت بالا بردن قیمت نفت در سازمان اوپک و ایجاد پالایشگاه جهت تامین
بنزین از شاش شتر

- دعانویس باتجربه جهت اداره وضعیت پزشکی و درمانی کشور و شفای بیماران بستری شده در بیمارستانها

- ترددست و شامورتی باز ماهر جهت اداره امور سیاسی کشور و ایجاد سرگرمی و انجام امور مفرح

واجدین شرایط و متقاضیان تخصص های بالا با در دست داشتن دو قطعه عکس شش در چهار و رضایت نامه از همسر حداکثر تا پایان ساعات اداری همین هفته به دفتر گزينش مراجعه نمايند

ضمنا داشتن مدرک تحصیلی الزامی نیست خودمان برایتان مدرک دکترا جور میکنیم.

روابط عمومی امور زیربنایی


۱۳۹۱ خرداد ۹, سه‌شنبه

سرنوشت من


از قدیم گفتن از شما حرکت  از خدا برکت
ولی مثل این که قضیه من یه کم فرق میکنه

از من حرکت .......
از خدا چاله چوله ..
دست انداز .........
پیچ خطرناک .....
و احتمال ریزش کوه ....!!!!

باور کنید عینه حقیقته ، البته این فقط یک روی سکه بود . شاید روزی روزگاری آن طرف سکه هم معلوم شود ...شاید ...!



۱۳۹۱ خرداد ۷, یکشنبه

سیاست یعنی این



یک روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدر جان ! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی ؟

پدرش فکر می کنه و می گه : بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی . من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم. مامانت جامعه هست، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه. کلفت مون ملت فقیر و پا برهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره. تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی. داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است. امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی

پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره. می ره به اتاق برادر کوچیکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی خرابي خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره تو اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه، می بینه باباش توی تخت کلفت شون خوابیده .....؟؟؟؟ . می ره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه.

فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیست؟



پسر می گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چی هست. سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت فقیر و پا برهنه رو می ده، در حالی که جامعه به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه جامعه رو بیدار کنه، در حالی که نسل آینده داره توی کثافت خودش دست و پا می زنه


۱۳۹۱ خرداد ۳, چهارشنبه

وصیت نامه وحشی بافقی


روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید

همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد


مزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهید

مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید


بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ

پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ


جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد

شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید


روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد

اندرون دل مــن یک قـلمه تـاک زنـیـــــــد


روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت

آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت.



۱۳۹۱ اردیبهشت ۳۰, شنبه

خداوندا تو میدانی


خدایا

به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ

بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم

و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم

اما آنچنان که تو دوست داری

چگونه زیستن را تو به من بیاموز

چگونه مردن را من خود خواهم آموخت

  دکتر شریعتی



--------------------------------------------------------------------------------


خداوندا

اگر روزی بشر گردی

ز حال بنده گانت با خبر گردی

پشیمان میشوی از قصه خلقت ، از این بودن ، از این بدعت

خداوندا تو مسؤلی 

خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

خداوندا ..... خداوندا........... خداوند



خدا - یا - شوهر


" در عجبم از زنان

که از خدای به این بزرگی فقط یک شوهر میخواهند

و از شوهر به این درماندگی همه دنیا را  "


                  (  شکسپیر )
.
.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۳, یکشنبه

زندگی کنیم


و اینگونه به زندگی نگاه کنیم

مرد را به عقلش نه به ثروتش
زن را به وفايش نه به جمالش
دوست را به محبتش نه به کلامش
عاشق را به صبرش نه به ادعايش
مال را به برکتش نه به مقدارش
خانه را به آرامشش نه به اندازه اش
اتومبيل را به کاراییش نه به مدلش
غذا را به کيفيتش نه به کميتش
درس را به استادش نه به سختیش
دانشمند را به علمش نه به مدرکش
مدير را به عمل کردنش نه به جایگاهش
نويسنده را به باورهاش نه به تعداد کتابهايش
شخص را به انسانيتش نه به ظاهر
دل را به پاکیش نه به صاحبش
جسم را به سلامتش نه به لاغریش
سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش

۱۳۹۰ دی ۱۴, چهارشنبه

نادان و خایَن


از چرچیل پرسیدند "  چرا تا آنسوی اقیانوس هند می روید و دولت استعماری هند شرقی را درست میکنید !
اما بیخ گوشتان ایرلند شمالی را نمی توانید تحت سلطه در آورید ؟
چرچیل می گوید : "  ما به دو ابزار مهم نیاز داریم که در ایرلند نداریم
می گویند آن دو چیست ؟
چرچیل پاسخ می دهد : اکثریت نادان و اقلیت خاین


!.........که الحمدلله ما هیچکدام آن دو را نداریم .....



نیارق نیوز niyaraghnews. با پشتیبانی Blogger.